عکسای صدرا جونی
خاله هیلا ازمون عکس خواسته بود.خاله جون ماشالله انقدر که صدرا شیطونه حتی وقت نمیکنم عکس بزارم تو وبلاگش.جوجه کوچولو انقدر ورروجکه که حدنداره. ناز پسرم چندروز پیش حدود ساعت 12 شب بود که شروع کردی به گریه و بی تابی.هرکار کردم نتونستم آرومت کنم.بابایی که دید نا ندارم حتی از جام بلند بشم گفت صدرا رو بده کمی نگه دارم شایدآروم شد. منم که ااااااصصصصلا فکر نمیکردم بتونه آرومت بکنه دادمت بغل بابایی. 10 دقیقه نگذشته بود که دیدم بابات آروم صدام میکنه و تو رو نشونم میده که بغلش بودی.بلند شدم تا از نزدیک نگات کنم دیدم به به ... آقا پسر ما که بغل من گریه میکرد بغل بابایی خوابش برده و بابایی داره عشق میکنه با این وضعیت. ...
نویسنده :
مهسا عیب پوش
15:55




