صدرای من
صدرای من
عزیزکم
من یک هفته ای نبودم چون روز شنبه یه عمل جراحی کوچیک
گذروندم و چند روزی خونه مامان جون بودیم تاروز قبل از عید فطر که
اومدم خونمون. .gif)
یک شب شما رو آوردم خونه پیش خودم تا نگهت دارم و کمتر به مامان
جون زحمت بدیم ولی همون یه شب بهم ثابت شد که شما واقعا
شلوغ و شیطون شدی و با وجود بخیه های من نگه داشتنت خیلی
سخته. ![]()
مامان جون هم تا دید اذیت میشم شما رو برد خونه پیش خودش. ![]()
قربون مامان جون برم من که با روی باز اینقدر زحمت ما رو میکشه و
چیزی نمیگه. ![]()
روز عید هم که چون نوعیده آبا بود,همه خونه مامان جون بودیم.البته
صبح که عزیز و عمه زهرا اومده بودن شما رو بردن خونه خودشون تا
وقتی مهمونای مامان جون میاد اذیت نکنی.دستشون درد نکنه. ![]()
عصر, من و بابا وحید و ملیسا و آیاز رفتیم خونه عمه زهرا دنبال
شما.آخه مهمونای شهرستانیمون قرار بود زود برن و قبل رفتن
میخواستن شما رو ببینن. ![]()
الهی فدات شم من.وقتی رسیدی خونه مامان جون یه ادایی در آوردی
که تازه هم یاد گرفته بودی و اولین بار همون لحظه انجام دادی.طوری
چهاردست و پا ایستاده بودی انگارکه میخوای مثل نی نی های بزرگ
چهاردست و پا بری.ولی چون بلد نبودی همونجور میموندی و وقتی
نمیتونستی بری جلوتر,عصبانی میشدی و نق میزدی.یا اینکه هی
خودت رو درجا عقب و جلو میبردی و وقتی به مرحله رفتن میرسیدی
می افتادی زمین و باز سینه خیز میرفتی.![]()
خیلی با نمک بود کارت.همه غش کرده بودیم از خنده. ![]()
کلی ازت عکس انداختیم ولی متاسفانه موند تو دوربین بابا جون.ولی
همون حرکت رو دویاره فرداش انجام دادی که اینم عکساشه. ![]()

عکسها تو ادامه مطلب ![]()


فدات شم من که اینقدر جیگری.خسته شدی عسلم؟
عاشقتم صدرای من

صدرای من
