عید دیدنی صدرا جون
نازگلم
سال تحویل امسال ساعت 2:30 بعد از ظهر بود.من که مثل همیشه یواش یواش آروم میشم داشتم پوشکتو عوض میکردم که به ثانیه های آخر سال رسیدیم.![]()
با عجله بغلت کردم و همونجور بدون شلوار دادمت بغل بابایی که مثلالحظه تحویل پیش هم بشینیم و اینجوری شد که شما بدون شلوار وارد سال 92 شدی.ههههههه![]()
پسرم همیشه برام عجیب بوده که چرا لحظه سال تحویل گریه ام میگیره.![]()
نمیدونم اون لحظه چه حسی تو دلم هست؟!حسرت سال گذشته؟شادی برای سال جدید؟یاداوری ناراجتی های گذشته؟نمیدونم واقعا...![]()
فقط از خدا میخوام امسال و سالهای بعد تنها چیزی که پیش رو داریم شادی و سلامتی باشه.![]()
پسرم ... بعد از تحویل سال اول رفتیم خونه مامان جون و باباجون عید دیدنی و کلی عکس انداختیم.بعد خونه عمه زهرا که نزدیک بود و بعد خونه عزیز و بابابزرگ و بعد خونه خاله اقدس(خاله بابایی) و در آخر هم خونه دایی من دیدن آبا.![]()
امسال همه مسافرت بودن و فقط همین چند خانواده ارومیه بودن.
حتی خاله آرزو و خاه مهین اینا هم نبودن.البته خاله آزاده بود ولی چون واسه تخصصش درس میخونه و تو قرنطینه محسوب میشه روز 3-4 فروردین رفتیم دیدنش.
اینجوریا بود که عید امسال اصلا شبیه عید نبود.![]()
مامانی از خدا میخوام امسال شاهد اتفاقات خوبی تو زندگیمون باشیم.![]()

عید دیدنی صدرا جون
