حرف دل یهویی
عشقم .... ![]()
الان خونه مامان جون هستی و من یهویی دلم برات تنگ شد. ![]()
تو عشق منی.اونقدر دوست دارم که حد و مرز نداره. ![]()
مامان جون یه تکیه کلامی داره که میگه : حاضرم از یه مرض صعب
العلاج ذره ذره بمیرم ولی یه تیغ هم تو دست شما بچه هام نره. ![]()
اونوقتا زیاد درک نمیکردم این حرف رو.شاید هم خندم میگرفت.ولی الان
که خودم مادر شدم کامل حرفش رو درک میکنم. ![]()
صدرای من.... حاضرم همین الان جونم رو واست بدم. ![]()
من بدون تو می میرم. ![]()
تو معنای زندگی منی. ![]()
من عاشق تو و البته بابا وحید که حس عاشقی رو با من آشنا کرد.![]()
از روزی که باباوحید رو شناختم زندگیم قشنگتر شد و الان با وجود شما
همه چی بهتر و قشنگتر شده. ![]()
عاشق شما دو تا هستم من..... ![]()
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

حرف دل یهویی
